
ویدئوهای استعفای معلمان، فارغ از اینکه تعداد واقعی این استعفاها چقدر است، یک پیام روشن دارد؛ پیامی که مسئولان آموزشوپرورش نباید با شمارش تعداد ویدئوها یا تکذیب یک «موج» از کنار آن عبور کنند.
وقتی معلم، استعفا را به ابزار رساندن صدای اعتراض خود تبدیل میکند، باید پرسید چه چیزی او را به این نقطه رسانده است؟
واقعیت این است که مسئله معلمان فقط حقوق ماهانه نیست. قدرت خرید، هزینههای زندگی، شرایط کار، فرسودگی و احساس فاصله میان مسئولیت سنگین معلم و جایگاه اقتصادی و اجتماعی او، سالهاست روی هم جمع شدهاند. اینها را نمیشود با چند تقدیرنامه و شعار «معلم، آیندهساز است» حل کرد.
این موج، حتی اگر از نظر تعداد یا تصویری که در شبکههای اجتماعی ساخته شده فاصله داشته باشد، باید برای سیاستگذار یک هشدار جدی باشد: صدای نارضایتی معلمان را باید شنید و برای آن پاسخ واقعی داشت. اما یک نکته هم نباید گم شود؛ اعتراض به وضعیت معلمی نباید به تحقیر معلمی تبدیل شود. نباید کاری کنیم که دانشآموز امروز، معلم شدن را انتخابی از سر اجبار و بیآیندگی ببیند. نباید آنقدر از رنجهای این حرفه بگوییم که خود «معلم بودن» در ذهن جامعه بیارزش شود.
مطالبهگری باید دقیقاً نقطه مقابل این باشد: معلم باید بیشتر دیده شود، بیشتر حمایت شود و بیشتر مورد احترام قرار بگیرد؛ چون کار او بیشتر از اینها ارزش دارد. برای همین، در کنار رساندن اعتراض معلمان، باید از «هویت معلمی» هم دفاع کرد. باید دوباره گفت که معلمی یک شغل معمولی نیست و انتخاب آن نباید نشانه عقبماندن از زندگی تلقی شود.
مسئولان هم اگر واقعاً نگران آینده آموزشوپرورش هستند، باید از این اتفاق یک درس ساده بگیرند: معلم را نباید بین معیشت و عشق به شغلش مخیر کرد. معلمی باید هم زندگی را بچرخاند و هم دل را گرم نگه دارد. مشکل، معلمی نیست؛ مشکل، شرایطی است که معلم را از معلمی ناامید میکند.*صادق طهان دانشجوی دانشگاه شهید رجایی*انتشار یادداشتها به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروهها و فعالین دانشجویی است*